|
من: پر واضحه که اعترافات به خاطر شکنجه س او: میخوام فرش از زیر مبل نزنه بیرون من: میگن بهش قرص خوروندن او: ضد ریزش مو باس بخرم من: این روش ها رو از کا .گ.ب گرفتن او : تور روسیه ارزونه من: بعضیارو تو تابوت می زاره ن برا تجسم مرگ او : این تابلو چه کجه رو دیوار ! من : عجب رنگ و رویی پیدا کرده بود او : چقدر رنگ سبز بهت میاد من : از هر چی دینه بدم میاد او: باس برم امام زاده نذر دارم من : اووو ... کلی راه داریم از دیکتاتوری به دموکراسی او : کفش راحتی می خوام من : تنفیذ ! چهار ساله دیگه هاله دروغ! او: دور چشات کبود شده من: پس ندا ها چی می شن ؟ او : چه نسیم با حالی ! من : و سهراب از یک سو ... او : شاهنامه می خونی! من : خفه شووووووو........ او: دیدگانی متعجب مملو از حماقتی معصومانه/سرشار از آنچه زندگی ست من : گم شده درناکامی از فریاد بی فرجام خود /پر از دغدغه / مملو ازحس مرگ + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 20:40 توسط درد من |
|