|
در ماتمت
مهمانی ناخوانده ام در باغچه سیاه پوش خانه ات اتاقی گرفته ام دیگر شعری در من نمیروید ! نفسم آهی در من نمی کشد ....... آزادی به رنگ " ندا " ست یا به رنگ " سهراب" ؟ نمی دانم ............ روز آخر خائن است یا شب که پشت به گلوله می کند ؟ نمی دانم ........... دیگر اشکی نمی ریزد دیگر طاقتم بر لب گوری طاق آمده است ........... شیر در مادری پستانم می خشکد کودکی پا گرفتنی کابوس عمرم می شود دو سالگی زبان بازکردنی بهانه مرگم می شود دیگر سهراب نمی خندد دیگر ندا به مضراب چنگش آهنگ آبی نمی زند و دیگر شعر هایم در ماتم چشم هایت خانه نشین شده اند .......... + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 1:14 توسط درد من |
|