تبليغاتX
تغییر نگرشها - "یک ضرب المثل چك می گوید شما به تعداد زبا نهایی که می دانید زندگی می کنید اگر فقط یک زبان بدانید

تغییر نگرشها

   

  "یک ضرب المثل چك می گوید شما به تعداد زبا نهایی که می دانید زندگی می کنید اگر فقط یک زبان  بدانید یک بار زندگی می کنید.

 

همیشه از خود می پرسیم چرا هنوز تدریس زبان انگلیسی در ایران سیکل معیوب خود را تکرار می کند. چرا این روال یا روند یادگیری و آموزش زبان در سیستم آموزشی ما تغییر نمی کند آیا با این روش موفق هستیم که آب از آب تکان نمی خورد و احساسی به تغییر و تحول در برنامه های آموزشی به چشم نمی خورد ؟ آیا باید منتظر معجزه ای باشیم ؟این تغییر و تحول را چه کسی باید شروع کند که نمی کند .نظر چه کسی مهم است یا بهتر بگوییم چه چیزی در الویت برنامه های آموزشی قرار دارد که مانع چاره اندیشی برای این امر مهم است . مشکل چیست ؟ در کجاست ؟ آیا کتب درسی است ؟ آیا ساعات ناکافی تدریس است ؟ آیا برنامه ها و متد ها هستند ؟ آیا کمبود امکانات آموزشی است ؟یا تنبلی معلمان برای بکار گیری وسایل کمک آموزشی است ؟ آیا بی انگیزه گی دانش آموزان ما است؟ آیا این ضعف در سراسر این کشور به یک میزان به چشم می خورد؟ اگر مشکل بی علاقگی معلم است ؟ چرا اینگونه است ؟ اگر شاگردان ما انگیزه ندارند چرا ؟ اگر مشکل کتب درسی است مگر این کتب آن قدر مقدس اند که باید از تغییر آن ترسید ؟ یا متخصص کافی در امر تدوین کتاب در این مملکت پهناور وجود ندارد ؟ اگر وجود دارد کجایند ؟ و اگر نیست چرا؟ چرا همین زبان اموزان كه در مدرسه چیزی یاد نمیگیرند در اموزشگاهها بسیار بهتر به نتیجه میرسند

به عنوان معلمی که ۱۹ سال تمام در این عرصه کار کرده ام و تجارب زیادی البته بیشتر از ناموفق بودن برنامه ها و تلاشها داشته ام وقتی خوب بررسی میكنم میبینم هیچکدام از مواردی که در بالا به آن اشاره نموده ام دلایل اصلی نیستند . دلیل اصلی نگرش خصمانه به هر زبانی است و فراهم نمودن تعمدانه  شرایطی که در آن آموزش هیچ زبانی به مرحله کاربرد نرسد. پس چکار باید کرد آیا در همین چارچوب می توان راه حلی جستجو نمود . بنده راه حل هایی را که ممکن است باشد را به کناری مینهم زیرا معتقدم در سیستم های متمركز اموزشی بحث از راه حل كردن همان مثل اب در هاون كوبیدن است  اما راه را بر درد دل ها كه نبسته اند !  در نتیجه من ققصد دارم در مورد دو مولفه بسیار مهم حذف شده از برنامه آموزشی زبان انگلیسی بپدازم زیرا که عقیده دارم حذف این مقوله ها از زندگی و برنامه تدریس زبان تاثیر به سزایی در ناموفق بودن دانش آموزان شهرهای غیر فارس و خود ما در زمینه یادگیری زبان انگلیسی داشته است .

          در هر صورت  اهمیت زبان و زبان آموزی بر کسی پو شیده نیست و کمتر کسی را می توان یافت که یکی از آرزو هایش تسلط بر یک یا دو زبان علمی دنیا از جمله زبان انگلیسی نباشد اما در همان حال در این قسمت از کشور ما و در منطقه ما نمونه هایی از افراد که بتوانند مثلا به زبان انگلیسی تا حد قابل قبولی تسلط داشته باشند بسیار کم اند و ما می بینیم شمار زیادی از تحصیلکردگان ما با تحصیلات بالای آکادمیکی نیز از آشنا نبودن با زبان انگلیسی دررنجند و از ینکه نمی توانند به زبان انگلیسی ارتباط کلامی یا نوشتاری برقرار نمایند چندان خشنود نیستند . و اگر اغراق نکنم می خواهم بگویم این امر نوعی خمودی و افسردگی علمی نیز به همراه دارد .

 از تحصیل کردگان که بگذریم باز می بینیم لایه های دیگر اجتماع نیز خود را چندان بی نیاز از  یادگیری زبان نمی دانند و تلاش پدر و مادران در ثبت نام فرزندانشان در کلاسهای خارج از مدرسه و سرمایه گذاری دراین امر بیانگر وجود این نیاز است در واقع این نیاز موجودیت خود را فریادمی زند و واکنشی است در جهت هماهنگ شدن انسانها با پدیده جهانی شدن . یادگیری زبان انگلیسی یکی از دغدغه های مهم جوامع علمی و تجاری یا توریستی و غیره ...... است. اما چرا انگلیسی آنقدر مهم است ؟ و این مهم چرا در سرزمین ما به همان اندازه مهم بودنش ندیده گرفته می شود و در حیطه برنامه های رسمی آموزشی حتی در حد و مرزهای محدود و تعیین شده نیز  عملکرد موفقیت آمیزی نداشته است؟!

 زبان انگلیسی در دنیای تکنولوژی و ارتباطات و پیشرفتهای علمی بی نظیر در هر زمینه ای، به عنوان زبان علمی دنیا ، زبان جهانی رسانه ها ، نیز زبان سینما و تلویزیون ، موسیقی و کامپیوتر و غیره بر جهان مسلط بوده و لجاجت کردن با آموزش آن به نوعی خنده دار و سرزنش آمیز است . در هر کجای این دنیای متمدن مردم معمولا باید کلمات مشهور انگلیسی ، نامها، مکانها ، عناوین  و سروده های مهم را بدانند تا در محفل علم و فرهنگ به نوعی پذیرفته شوند .  مسلما هیچ کس این نکته را که انگلیسی زبان اسپرانتور و واقعا جهانی است را نمی تواند انکار نماید. پس براستی سیستم اموزش زبان انگلیسی ما حول کدام محور از تعاریف و برنامه های رایج در دنیا می چرخد و بر پایه کدام یا کدامین اصل یا تئوریهای زبان شناختی قرار گرفته است ؟

در اینجا من به 3  اکرنیم که سر نام بعضی از برنامه های آموزش زبان انگلیسی در دنیا هستند که در ورای هر کدام از  این برنامه ها دیدگاههای و تئوریهاو نیز اصول روش شناختی و زبان شناسی خاصی وجود دارد، نیز جهت تاكید بیشتر  اشاره می کنم . این اكرونیم ها عبارتند از:

 TEFL    به معنای تدریس انگلیسی بعنوان یک زبان خارجی در یک محیط non-native  یا یک محیط غیر انگلیسی .

TESL به معنای تدریس انگلیسی به عنوان زبان دوم در کشورهای non-native  غیر انگلیسی.

TESOLبه معنای تدریس زبان انگلیسی به زبانهای دیگر و متفاوت در یک محیط انگلیسی و یا غیر انگلیسی. 

حال با توجه به تعاریف فوق کدام یک از برنامه های آموزشی زبانی در محیطهای ما قابل اجراست ؟ و چه فاکتورهایی در پیاده کردن برنامه زبانی خاص بایستی وجود داشته باشند که وجود ندارند و به نوعی ندیده گرفته شده اند.

برنامه آموزش زبان انگلیسی در کشور ما TEFL است به این معنا كه به زبان انگلیسی به عنوان یک زبان خارجی نگاه می شودكه در راستای همین برنامه محدودیتها و ایراداتی بنیادی دارد به گونه ای كه بسیاری از پرنسیپهای خاصی که در  همین برنامه وجود دارد بنا به دلایلی رعایت نمی شوند تا حد اقل به اهدافی در همان حد دست یافت . دو مولفه ی مهم كه در برنامه اموزش علمی زبان انگلیسی در خیلی از کشورهای پیشرفته از آنها به عنوان مولفه های مهم جهت یادگیری زبان دوم و یا زبانهای خارجی نام برده می شوند، در سیستم اموزش زبانی ما به حاشیه رانده شده اند.یا بهتر است بگویم بكلی نادیده گرفته شده اند   . این مولفه عبارتند از 1- نقش زبان مادری در اموزش زبانهای دیگر و 2- مولفه مهم فرهنگ و اشنایی با فرهنگ زبان هدف  که به عنوان مهارت پنجم در کنار چهار مهارت کلاسیک كه عبارتند از :گوش کردنlistening  ، گفتگو کردنspeaking ، خواندن reading و نوشتن writing  در زبان آموزی از ان نام برده می شود . 

مسلما در فراهم  آوردن شرایط بهتر برای آموزش زبان انگلیسی سهوی در کار نیست بلکه تعمداتی در کار است . و این مشکل در درجه اول بر می گردد به متمکز بودن نظام آموزشی که بگونه ای است که در آن مواد درسی از یک مرکز یا سنتر تصمیم گیرنده خارج شده و اغلب به جای در نظر داشتن نیازهای موجود پیرو سیاستهای هستند که در آن شرایط بایستی به اجرا در آیند .در اینگونه سیستم ها ی آموزشی دانش آموز ضعیف ترین حلقه بوده و معلم نیز تصمیم گیرنده نیست و اتوریته لازم را جهت اداره امور آموزشی خارج از چارچوبهای تعیین شده  کلاسش را ندارد  طرز نگرش انحصار طلبانه و ایدئو لوژیکی که به علت باورهای مذهبی و دیگر باور ها برکشور حاکم است همانگون که بدان اشاره شد بسیاری از مولفه های حیاتی را در امر آموزش زبان حذف کرده که من این دو مولفه به حاشیه رانده شده ی زبان مادری و فرهنگ در زبان  انگلیسی را محور بحث خود قرار می دهم.

۱ - درک اهمیت نقش زبان مادری در یادگیری زبانهای دیگر منجمله انگلیسی   :        

 آلیس جابنا می گوید " زبان مادری با تمام فعالیتهای بشری مرتبط است . ملتی که زبانش ممنوع باشد در واقع حیاتش ممنوع شده است "منظور از زبان مادری زبانی است که کودک در محیط قبل و بعد از تولد خود با آن دنیای اطراف خود راتجربه می کند زبانی که اجزائ آن را با خود دارد و در اتمسفر آن زبان رشد می کند . زبانی که زبان اکثریت اطرافیان کودک است و به گفته زبان شناسان اجتماعی sociolinguists  این زبان برای کودکان از اهمیت حیاتی در رشد روانی و سلامت روحی بر خوردار است . خیلی از مردم فکر می کنند یا فکر می کردند که کودکان زبان مادری خود را از طریق تقلید والدین یا مادران شیری و یا همنوعانشان در کوی و بازار یاد می گیرند و در واقع این زبان را به نوعی با مشابه سازی می آموزند و این اندیشه تا سال ۱۹۵۷ حتی در بین زبانشناسان و رفتار شناسان نیز رایج بود تا اینکه این اندیشه به یکباره با نظرات زبان شناس نابغه ای مانند نوام چامسکی فروریخت . نظریه ریشه دار و قوی چامسکی انقلابی را در علم زبان شناسی پدید آورد او با صراحت اعلام نمود که زبان مادری همچون گنجینه ای در درون نوزاد جا خوش کرده است و تنها دارایی کودک به هنگام تولد اوست و ظرفیتی است که کودکان آن را به همراه خود می آورند . زبان مادری اولین بستری است که کودک بر آن می خرامد و با آن نیازهای خود را در هنگام رشد بر طرف می کند هر گونه خللی در این دارایی کودک را از مسیر رشد طبیعی باز می دارد . فراگیری زبان مادری توسط کودک همان مسیر و فرایندی را طی نمی کند که بعدها جوان برای  یادگیری زبان دوم یا زبان خارجی ان را طی می کند . مفهوم هویت و پیوند آن با زبان مادری از همین نکته آغار می گردد که کودک در بستر زبان مادری تمام صدا ها ، گریه ها و اشارات خود را سازمان می دهد . زبانی که درونی است .   

  نظریه چامسکی یک مرحله بسیار مشاجره آمیزی را آفرید اما هنگامی که وی بالاخره در سال ۱۹۶۴ کتاب معروف خود را موسوم به گنجینه های تئوری نحو منتشر کرد ،حقانیت نظریه وی از جانب محافل آکادمیکی پذیرفته شد .

به تحقیق ثابت گردیده است که در لایه های مغزی کودکان یک دایره لغت غنی از زبان مادری نهفته است و بوسیله ان است که کودک قادر است با دستکاری و استفاده از آن دایره لغا ت جملات پیچیده ای بسازد. و بعد ازمایشاتی دیگر ثابت گردید كه اموزش زبان مادری در یك برنامه ی رسمی تا چه حد در یادگیری زبانهای دیگر نقش اساسی دارد . از این رو زبان اگر مادری وارد برنامه رسمی آموزش مدارس شود زیر بنای بسیار  علمی و محکمی را جهت فراگیری زبان های دیگر برای دانش آموزان فراهم می سازد به صورتی که اگر کودک به طور طبیعی با زبان مادری و زبان اول خویش رشد کند و به مرور ساختارهای زبان مادری خود را عمیقتر کند و بعد مهارتهای دستوری و نحوی ‌ان  را بیاموزد این اموخته ها را به هنگام یا دگیری سایر زبانها به آنها برگردان مینماید .

 کودک تا ۵ سالگی با زبان مادری خود در گیر و سرگرم تثبیت ساختارهای دستوری آن و تماس با محیط و افزایش دایره لغات و درونی کردن زبان است مرحله بعدی است که کودک با تسلط به این ساختار و کسب هویت زبان مادری  به یادگیری زبان دوم یا خارجی می پردازد . پس می توان گفت که ما در سیستم آموزشی خود یکی از مهمترین فاکتورها و مولفه ها را جهت یادگیری زبان انگلیسی و حتی فارسی و یا حتی درک عمیقتر سایر دروس از دستور کار آموزشی خود خارج کرده ایم این نگرش و اندیشه انحصار طلبانه حتی به نفع زبان فارسی نیز نیست چرا که تحقیقات نشان داد ه اند در جوامع چند زبانه که یک زبان بر زبانهای دیگر ارجحیت داده می شود از یک سو مقام و منزلت زبان مادری کشف نمیگردد و از سوی دیگر برای خود آن زبان اکثریت یا برتری داده شده نیز سازنده نیست چرا که در عصر جهانی شدن جامعه ای که از توانایی های چند زبانی و چند فرهنگی برخوردار است بهتر قادر است نقش اجتماعی و اقتصادی خود را در عرصه بین المللی ایفا نماید و از زبانهای دیگر در پویا ماندن خود بهره گیری كند . این هویتها  بایستی از  همدیگر تاثیر بگیرند و تغییر یابند و این توهمی کودکانه است که اگر گمان کنیم هویتها را به صورت جامد و تغییر ناپذیر در موزه ها برای نسل های آینده حفظ کنیم . آسیمیلاسیون و انحلال فرهنگی دقیقا همان آتشی است که دودش ابتدا به چشم زبان برتری داده شده می رود .  

تحقیقات نشان داده است اگر دانش آموزان شکل نوشتاری زبان مادری خود را آموخته باشند از طریقcontrastive  یا قیاس تضادی تشخیص می دهند که چگونه زبانهای مختلف واقعیات را سازماندهی می کنند بیش از 150 تحقیق در 35 سال اخیر به وضوح چیزی را اثبات کرده اند که فیلسوف آلمانی گوته زمانی گفته بود "شخصی که تنها یک زبان می داند، خود این زبان را هم در واقع نمی شناسد"

 

كودكان چند زبانه که زبان مادری خود را آموزش دیده اند در اندیشیدن منعطف ترند و در یادگیری زبانهای دیگر موفق ترند زیرا روی اطلاعات کسب شده به چند زبان مختلف کار می کنند و در واقع از سطح معلومات و میزان تسلط در زبان مادری میتوان میزان تسلط و اشراف به زبان دوم و زبانهای دیگر را پیش بینی کرد پس با تاكیدی دوباره میتوان عنوان نمود كه یادگیری درست زبان مادری اگر به صورت رسمی کسب شده باشد، به زبان های دیگر منتقل می شود و این تاثیر بسیار مثبتی در پیشرفت زبان ها ازجمله زبان انگلیسی که مورد بحث ماست می گذارد. برای مثال در بلژیک برنامه ای که به آن فویر گفته می شود به گونه ای است که توانایی های آموزشی و تکلم دانش آموزان را به سه زبان (مادری، هلندی و فرانسه) در دوره ابتدایی شکوفا می کند (Foyer) و این بیانگر مزیت های آموزش به دو یا سه زبان است. و این در حالی است كه به هیچكدام از این زبانها اسیبی وارد نمی شود.

 

 ما واقعا باید از خود سوال كنیم چه عاملی باعث پیشرفت آن کشورهاست و اصولاً چرا وقتی که تحقیقات علمی انجام شده در طول سالها شیوه های درست و نوین را به ما نشان میدهد ما جامعه آموزشی آگاه اجازه می دهیم یک دیدگاه و تفکر ایدئولوژیک پی ریز برنامه های علمی ما گردد ؟

 

وقتی که می فهمیم و آگاه هستیم و می دانیم که فرهنگ دانش آموزان و مهارت زبان مادری آنها است که پایه یادگیری آتی آن ها را می سازد و آموزشها را بر روی پایه های قوی آن بسازیم نه برروی خرابه های آن، چرا چشمان مان را می بندیم و به جزئیات آموزش می پردازیم. مثلا از مهارتهای کلاسیک میگوئیم و از متدولوژی! متدها را مطرح میکنیم و با قبول شرایط غلط موجود می خواهیم راهی بهتر و سریعتر برای پیشبرد اهداف غلط آموزشی پیشنهاد کنیم!

 

آیا اهداف آموزشی نباید بر اساس نیازهای اجتماعی و علمی انسانها تنظیم گردد؟ آیا وقت آن نرسیده که این نگرش که تفاوتهای زبانی و فرهنگی " یك معضل"  است را به كناری افكنیم و برای برنامه های اموزشی فرزندان خود خواستار تغییراتی بنیادی و اگاهانه باشیم ؟

 

 

2 – اشنایی با فرهنگ زبان هدف و گنجاندن محتوای فرهنگی در كتب اموزش زبان

یکی دیگر از مقوله هایی که در سیستم آموزش زبان انگلیسی کشور جای انتقاد است نبودن محتوای فرهنگی در کتب منتشر شده آموزشی است  بدیهی است وقتی در تدریس یک زبان سخن از فرهنگ به میان می آید منظور تعریف خاصی از فرهنگ است که ممکن است با تعاریف دیگر متفاوت باشد.

واژه کالچر یا فرهنگ در متن قدیمی اوستا به معنی قصد و اراده و موزونی در ساز و آواز بکار رفته . در اروپا در قرون وسطی به معنای پرستش مذهبی و سپس به معنای پاشیدن بذر در زمین بود و سر انجام در قرن ۱۸ به معنای تربیت روح بکار برده شد. در همین دوران واژه فرهنگ به معنای پیشرفت فکری نیز بکار رفت . از دیدگاه هگل که معتقد به عقل و خرد بود فرهنگ معنای فلسفی داشت و از نقطه نظر جامعه شناسان که بدنبال رویه علمی بودند ، فرهنگ یکی از وجوه جالب مفهوم جامعه شناسی و مردم نگاری است

در زبان انگلیسی نیز تعریفات متعددی از آن گردیده است . ای بی تایلور آن را مترادف با تمدن می دانست .و از دیدگاه وی فرهنگ مجموعه ای است پیچیده مشتمل بر معارف، معتقدات ، هنر ، اخلاق ، رسوم و عادات . ریکسون می گوید مجموعه تمامی کارکردها ، رسوم و باورها فرهنگ است . هیلر ۱۹۲۹ می گوید باورها ، نظام های فکری،  فنون علمی راه و روش های زندگی ، رسم ها و سنت ها و تمامی شیوه های کردار که جامعه بدان سامان می بخشد فرهنگ است .  هرسکوتیس می گوید ۱۹۴۸ فرهنگ تمام آن چیزی است که یک ملت دارد . ویلیامز می گوید ۱۹۷۶ فرهنگ فرایند رشد فکری، معنوی، و زیبایی شناختی است .

بهر حال با نگاهی به این تعاریف می توان گفت فرهنگ یاد گرفتنی است و پویا و متحول است تغییر پذیر است و وسیله یاد گرفتن فرهنگ زبان است کما اینکه وسیله سریع یاد گرفتن یک زبان نیز آشنایی با فرهنگ است. ارتباط زبان با فرهنگ بقدری تنگاتنگ و لاینفک است که امروزه بسیاری از زبان شناسان زبان را نه جزیی از فرهنگ بلکه خود آن فُرهنگ می دانند بالنتیجه یکی از ضعف های بزرگ دیگر در سیستم آموزش زبان انگلیسی به کلی حذف نمودن محتوای فرهنگی در ین زمینه است

 

لذا باید پدیرفت که حرکت به سوی رویکردی کنش گرایانه در آموزش زبان انگلیسی که ریشه در تحلیل نیازها و هدف های کنشی دارد امری اجتناب ناپدیر است و نباید به محتوی فرهنگی در کتب زبان انگلیسی به عنوان پدیده غیر ضروری نگاه کنیم و نباید مانند ناشران کتاب زبان انگلیسی درسی در ایران که از بین آنهمه توصیه مفید در توجه به این امر تنها جملات کانینگ ورث را که می گوید "کتابهای دارای محتوی فرهنگی فقط به درد دانش آموزانی می خورد که پیش زمینه خاصی از آن فرهنگ دارند "  را آویزه گوش کنیم! درحالیکه نیاز و حرکت جامعه را در این امر به خوبی مشاهده می نماییم

 

 رابطه فرهنگ با زبان آموزی به عنوان مهارت پنجم رابطه ای تنگاتنگ است و زبان و فرهنگ از هم منفک نمی شوند لذا در یک کلاس زبان ایده ال تدریس فرهنگ در کنار زبان مولفه ای جدایی ناپذیر است که باید بسیار سازمان یافته در کتاب درسی و در فعالیتهای مستمر و نیز در برنامه ارزشیابی کلاس زبان قرار گرفته باشد . آشنایی با فرهنگ زبان انگلیسی دلیل مهمی در ایجاد علاقه و انگیزه در دانش آموزان است مشاهده  تنوعات فرهنگی در زمینه لغات و اصطلاحات بکار برده شده و شیوه دیگری از زندگی که متفاوت با شیوه زندگی است که انها تا به حال شناخته اند باعث ایجاد اشتیاق و میل به کشف و دانستن شده و چون راه انتقال فرهنگی همانا زبان است تلاش برای مطالعات زبانی نیز در آنها افزایش می یابد.

تقابل فرهنگی ناشی از فقدان شناخت کافی جوامع امری طبیعی در تعامل بین فرهنگهای گوناگون به حساب می آید طوری که گاه عادات معمول و متداول در یک فرهنگ از دیدگاه ناظر فرهنگ دیگری غیر عادی و  حتی توهین به نظر می رسد  برای مثال در حالیکه پرسش از سن و سال و وضعیت خانوادگی یک امر عادی تلقی می شود ،در فرهنگ انگلیسی زبانان امری ناخوشایند  تلقی می شود . درک واقعی و کامل از زبان در هر ارتباط بین فرهنگی زمانی میسر می گردد که زبان آموزان از اهمیت فرهنگی لغات و اصطلاحات بکار برده شده در زبان هدف با خبر باشند زبان برای انتقال معنا بکار می رود اما معنا بوسیله فرهنگ شکل می گیرد.

من واقعا نمی دانم متخصصینی که در چاپ و نشر این کتب دست اندر کاراند و مطالعه آثار و نوشته های آنان بیانگر تخصص بالای آنها است چرا نباید قدرت تغییر و جبران کمبود هایی را که مشاهده می شود داشته باشند. و نسبت به ارتباط پیچیده فرهنگ و یادگیری و آموزش زبان از طریق دادن معناهای ضمنی به فرهنگ به عنوان شیوه ای برای انتقال حقایق  و اطلاعات بدون واسطه و آموزش یکپارچه ی زبان و فرهنگ ( بایرام و دیگران۱۹۹۴) که در دهه ۱۹۹۰ پیدا شد آنهمه بی اعتنا باشند.

به عنوان یک دبیر زبان انگلیسی می گویم که رویکردهایی که بعد فرهنگی زبان را نادیده می گیرند دارای ایرادات بنیادی هستند و نیز رویکردهایی که نقش زبان مادری را نادیده می گیرند نیز دارای ایرادات بنیادی هستند. و معتقدم توجه نکردن به این دو امر است که آموزش مهارتهای کلاسیک ۱ تا  ۴  را نیز به خطر انداخته است هر چند در ظاهر امر مهارت سوم که خواندن باشد بیشتر به عنوان هدف در کتب ما گنجانده شده است اما بنده بعد از سالها تدریس و کلاسداری و ارزشیابی و سروکار داشتن با این کتب به این نتیجه رسیده ام که اساسا هیچ هدفی که مطابق با نیاز امروز دانش آموزان ما باشد در این کتب جای نگرفته است . و حتی در طول سالها علیرغم مشاهده کمبودها و اشتباهات هیچ قدم مثبتی نیز از جانب مسولین در رفع آنهمه ایراد برداشته نشده است و در کتب ما تمرکز روی ساختار های زبانی است.

نتیجه:

  هنوز هم شاید مسولان ما فکر می کنند زبان یک برنامه ساختار محور است و معلمین باید دانش آموز را از طریق تمرین و تکرار وادار به یادگیری آن بکنند و این شیوه نگرش که کاملا سنتی و مردود است باید از میان برداشته شود و ما   بپذیریم که  هدف از آموزش زبان استفاده از اقلام زبانی است در جریان تعامل اجتماعی.  چرا باید اصول تعاملی که گرایس(grise) به آن اشاره می کند روی مطالب آموزشی ما تاثیر خود را نگذاشته باشد. چرا هیچ اراده‌ای برای این‌كار وجود ندارد؟ در وهله‌ی اول به این دلیل كه آگاهی كافی در این زمینه وجود نداشته است. موضوع زبان و محرومیت‌هایی كه برآن متصور است چیزی است كه برای عده‌ی زیادی مجهول و بیگانه بوده است. این واقعیت تلخ هرگز مطرح نگردیده و بدیهی است چیزی كه بطور مشخص و آشكار فرمول بندی نشده باشد نمی‌تواند جای خود را در اذهان و خودآگاه افراد پیدا كند. یك نتیجه‌اش اینست كه كسانی كه به‌طریقی قربانی این محدودیت هستند از وجود چنین چیزی آگاهی ندارند، بلكه برعكس، آنچه كه بیشتر در آن‌ها دیده می‌شود احساسی است كه بیشتر به گناه نزدیك است تا به آگاهی: “اگر من نمی‌توانم مقصود خود را به‌خوبی بیان كنم، از ضعف خود من ناشی می‌شود نه چیز دیگر. این من بوده‌ام كه كم كاری كرده‌ام و یا از استعداد و قابلیت كافی برخوردار نبوده‌ام تا بتوانم روش مناسب برای برقراری ارتباط را پیدا كنم”.

ناآگاهی از این محدودیتهای موقعیتی و کاربردی_ شناختی است که سبب عدم موفقیت در رسیدن به اهداف مهارتهای کلاسیک نیز شده است . من در همینجا در پاسخ به  مسولینی که معمولا به محض شنیدن انتقاد می گویند لطفا راهکاری هم ارائه دهید می گویم اگر چارچوب و بنیاد فکری و پایه ای یک برنامه و یک سیستم غلط باشد چه راهکاری در آن چارچوب غلط می تواند کاری از پیش ببرد و اصولا این چه راهکاری خواهد بود جز راهكاری در راستای به پیش بردن یک بی برنامه گی و کمک کردن به آن ؟

 

 

منابع و ماخذ:

http://mehdim.multiply.com/journal/item/60

 

http://homestead.com/ramonatang/home.html

 

http://englishclub.com

www.aftab.ir/education_training/pl.phf

Kenneth.Chastain,Developing Second-Language Skills Theory and Practice/ Chapter 11/page 279.

www.aftab.ir/art_culture/culture/c5c1199438780p1.php

www.omniglot.com

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 15:33 توسط درد من |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دڵداری ‌من
مرۆڤێکی ساده‌یه‌
مرۆڤێکی سا ده که‌ من ئه وم
له‌ وڵاتی‌ نه حسی نهێنیکان
وه‌‌ک دوایین نیشانی ئایینیکی ڕه‌مزه اوی
له ‌‌نێو بنجه‌ ی مه‌مکه‌کانمدا
شاردوته‌وه‌.

×××××××××××××××××××××××
من په رییکی بچووکی خه مبار ده ناسم
له ناو زه ریایکی گه وره نیشته جیبووه و
دلی له ناو بلوریکی چیوی هیدی هیدی لیده دا
په رییکی بچووکی خه مبار
که شه و به ماچیک ده مری و ده مه و به یانی
به ماچیک له دایک ده بیته وه
-----------------------------------------------------
هه موو ﮋیانی من ئا یه تیکی تاریکه
تو له خوی دا دوپات ده کاته وه و
ده تباته ده مه و به یانی پشکوتنه کان و هه لدانه کانی هه تایی
من له و ئایه ته دا توم به ئاخ بانگ کردوه / به ئاخ
من له و ئایه ته دا توم له
دارو ئاوو ئاگر په یوه ند داوه
*******


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

این نیز بگذرد
ادبیات
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387



پیوندها

حجاب
می خواهم مهاجرت کنم
نه روسری نه تو سری
کرد نیوز
دیدگاه در گذر گاه
سایت خبری تابناک
میرزا قاسمی
برادران ارجانو
زیبا شیرازی
خانه بدوش
درد مشترک
ناوخ
رویا طلوعی
نیلا مسروری
سام الدین ضیایی
زمن
دیهان
بو روزهه لات
خوناو
جامعه شناسی ایران
كوردوكوردستان
فواد عزيز
بلخه ي هورامان
ادب نامه
فروغ
ورق پاره در تبعید
جعفریان (زندگی )
میدان زنان
کورد و کوردستان
شعر گونه ها
دست نوشته های مریم قاضی
صدای معلم
بیستان
گزینگ
ئاستافی
هاولاتی
رنسانس
راقه
خورهلات نیوز
كتێب خانه ی كوردی
ژانی گه ل
همیانولت
دل نوشت
بانكول
عفت ماهباز
تنها توفان كودكان ناهمگون می زاید
پرتو نوری علا
من بهارم دختر الهه باران
سایت انتگراسیون المان
کــمپین ازادی انور حسین پناهی
محمد .م
قباد
برهنگی
شێركو بێ كه س
خوزگه
ژیلا حسینی
ده ليم بروم له شاره که ت
هه‌واره چه‌له‌نگ نشینه‌کان
ناسری حیسامی
کالی
ارزو احمدی
شعر در مهاباد
انجمن شاعران وبلاگ نویس
عطر باران
مافی منال
کاروانکوزه
انستیتو فرهنگی کرد
کورد آکادمی
سارو
بنار
ژیله مو
عباس محمودی
مازوو
امید رحمانی
زمانه
انتهای سکوت
ایاز خوون سیاوش
انجمن نویسندگان ایران
سنور
پرسه در بزرگراه
حمید
ئاپیرون
سه ریوان
انتهای سکوت
بهزاد خوشحالی
کورد روژهه لات
همیشه حق با دیوانه هاست
سلام / خداحافظ
فاتک
زنجره عشق
روشنک
مرتضی لطفی
خدای قلابی
ترانه های بی طنین
در بیکران آبی تو
بهار حق شناس
این روزا
کافه کندو
کنگره شعر زن
پشت دیوارها
گلاره و نارنج طلا
گفتار پریش
مصطفی شیخه 1
مصطفی شیخه 2
ده نگ
فیرگه ی زمانی کوردی
انجمن ادبی مهاباد
انجمن ادبی مهاباد
هونه ر 1
هه ستیار
گه ردیگلانی
هه ساو
کانی خان
فواد جهانی
هه زان بابا میری
این سو و آن سو
زانکو خلیفه
هه وراز
ایرج عبادی
جلیل آزادیخواه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin