|
در ماتمت
مهمانی ناخوانده ام در باغچه سیاه پوش خانه ات اتاقی گرفته ام دیگر شعری در من نمیروید ! نفسم آهی در من نمی کشد ....... + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 1:14 توسط درد من |
من عاشقی شاعیریکم شعیره کانی وه کوو باران به سه ر سینگم دا ده باری + نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 15:26 توسط درد من |
ندا بمان ! و ندا می ماند ! ندا حماسه می شود و می ماند ...... و ندا قدر آزادی زیباست ..... و ندا آزاد است که از نوک پستانهای جوانیش گیلاس سرخ و زرد آویزان کند ..... و ندا قدر آزادی را چه خوب می داند که خون سرخش رنگ شراب است که به رنگ شهد است که چشمانش چه ایرانی است! و می ماند ............ و عاشقانه می ماند
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 11:38 توسط درد من |
|